معنی استعظام
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) بزرگ شمردن. (منتهی الارب) (زوزنی). بزرگ دیدن کسی را. (منتهی الارب): پس یمین الدوله محمود را استعظام کرد و شفیع شد تا از سر انتقام برخیزد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی متعلق به کتابخانهٔ مؤلف ص ۲۵). || بزرگ آمدن. (زوزنی). || بزرگی کردن. تکبر کردن. (تاج المصادر بیهقی). بزرگ منشی نمودن. (منتهی الارب). || مُعظم چیزی گرفتن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استعظام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر