معنی استعطاف
7 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) مهربان گشتن خواستن. (منتهی الارب). مهربانی خواستن. (غیاث). مهربانی کردن خواستن. (تاج المصادر بیهقی). || مهربان کردن. (زوزنی). || استمالت. دل بدست آوردن. (غیاث): سیف الدوله از این حالت واقف شد بر عقب او [نوح ] برفت و در استعطاف جانب او و برائت ساحت خویش و تقریر صدق نیت در موالات و مطاوعت مبالغه نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی صص ۱۳۸ -۱۳۹). شطری از ایناس وحشت و ازالت عارضهٔ ریبت و نبذی از استمالت و استعطاف ایراد کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۲). و از سلطان عذرها خواست و استعطاف جانب او کرد. (جهانگشای جوینی). - استعطاف کردن؛ طلب مهربانی کردن. - || دل بدست آوردن. - کلمهٔ استعطاف؛ کلمه ای که دال بر مهربانی خواستن و عطف توجه باشد: قعدک اللََّه؛ کلمهٔ استعطاف است نه قسم، بدان جهت که جواب ندارد و معنی آن سئلت اللََّه حفظک باشد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استعطاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر