معنی استصماغ
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) درخستن درخت صاب را تا از آن شیرهٔ تلخ بیرون آید مانند صبر. (منتهی الارب). درخستن درخت شیره دار تا شیره از آن برآید. صمغ از درخت بیرون آوردن. || صمغ از کسی خواستن. (منتهی الارب). || قرحه شدن به بدن کسی. (منتهی الارب). قرحه به بدن درآمدن.
کلمات همقافیه با «استصماغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اغ» برای سرودن شعر