معنی استصلاح
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) نیکوئی کردن خواستن. و منه: اربع لاتستصلح فسادها، محاسدة الاکفاء و عداوة القرباء و الرکانة فی الامراء و الفسق فی العلماء. (منتهی الارب). || نیک شدن. نیک آمدن چیزی. (زوزنی). || صلح جستن. || صلاح کار جستن. صلاح پرسیدن. (غیاث). || استصلاح یکی از اصول فقه نزد مالک بن اَنس و اصحاب او باشد، و مثال آن اجازه ایست که صیارفه دارند در تبایع وَرق بورق (دراهم مَضروبة) و عین بعین با زیادة و نقصان در صورتی که نوع این معامله بر غیر صیارفه ممنوع است و این برای آن مجاز است که صلاح عامه در آن است. (مفاتیح العلوم).
کلمات همقافیه با «استصلاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر