معنی استذلال
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) خوار پنداشتن کسی را. (منتهی الارب). خوار کردن. (تاج المصادر بیهقی). خوار و ناچیز شمردن. اِکاره. اذلال. (زوزنی). خاضع کردن. خوار گرفتن کسی را: و چون همت پادشاهانهٔ او بر استذلال صعاب باغیان و استلانت رقاب یاغیان مصروف بود... (جهانگشای جوینی). || نرم گردانیدن. (منتهی الارب). رام کردن.
کلمات همقافیه با «استذلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر