معنی استداء
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) دراز کردن دست بسوی...: استدی الیه بیده؛ دراز کرد دست را بسوی او. (منتهی الارب). دست یازیدن به. || بازی کردن، چنانکه کودک با گردو: استدی الصبی بالجوز. (منتهی الارب). || خوی کردن اسب. (منتهی الارب). عَرق کردن اسب.
کلمات همقافیه با «استداء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر