معنی استخوانک
4 بازدید
[ اُ تُ خوا / خا نَ ] (اِ مصغر) استخوان کوچک: شَظی؛ استخوانک که بزانو یا ببازو و یا بجای باریک از ساق و ذراع ستور پیوسته. مریج؛ استخوانک سپید اندرون سرون. قمع؛ استخوانکی برآمده در نای گلو. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استخوانک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر