معنی استخوانبندی
5 بازدید
[ اُ تُ خوا / خا بَ ] (اِ مرکب) مجموع استخوانهای یک تن. مجموع استخوانهای برهم نهادهٔ حیوان. || (حامص مرکب) اِنشاز. || بند و بست اعضاء. (آنندراج). || کنایه از درست کردن انگاره و بستن ترکیب الفاظ و عبارات. (آنندراج): بی قناعت نتوان شد ز سعادتمندان استخوان بندی دولت بهما پیوسته ست. صائب.
کلمات همقافیه با «استخوانبندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر