معنی استخوانبند
5 بازدید
[ اُ تُ خوا / خا بَ ] (نف مرکب) مُجبّر. آروبند. شکسته بند. || (اِ مرکب) چوبهائی که بدان استخوان شکسته را بندند. صقیفه. (منتهی الارب). || عصابه که بر استخوان شکسته بندند.
کلمات همقافیه با «استخوانبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر