معنی استحداد
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) تیز کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). تیز کردن، چنانکه کارد را: استحداد شفره؛ تیز کردن نشکرده. || بسیار خشمناک گردیدن. (منتهی الارب). خشم گرفتن بر. بسیار خشمناک شدن. || موی زهار به آهن ستردن. (از منتهی الارب). عانه بستردن. (زوزنی). زهار تراشیدن. ستردن موی عانه و جز آن. ازالهٔ موی و غیر آن از مواضعی که ازالهٔ آن ضرور است.
کلمات همقافیه با «استحداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر