معنی استحجار
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) حجره ساختن. || دلیر گردیدن. (منتهی الارب). || سنگ شدن. به سنگ بدل گشتن. بستن خلطی چون سنگ. تحجر. سنگی گرفتن. عظیم سخت شدن . - استحجار طین؛ سخت شدن گِل چون سنگ. (زوزنی) (منتهی الارب). رجوع به مستحجر شود.
کلمات همقافیه با «استحجار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر