معنی استبهال
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) استبهال ناقة؛ دوشیدن ناقهٔ بی پستان بند را. (از منتهی الارب). || استبهال والی رعیّت را؛ مهمل و بی قید گذاشتن حاکم رعایای خود را. (منتهی الارب). بی قید و مطلق العنان گردانیدن والی رعیت را. || استبهال بادیه قوم را؛ یعنی آزاد شدن آنان از اطاعت سلطان چون ببادیه درآیند، چه سلطان را بدانان دسترسی نباشد و هرچه خواهند کنند.
کلمات همقافیه با «استبهال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر