معنی استباحة
5 بازدید
[ اِ تِ حَ ] (ع مص) مباح کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). حلال کردن. روا کردن. || مباح یافتن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). حلال یافتن. || از بن برکندن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). از بیخ کندن. ریشه کن کردن. استیصال: استباحهم؛ از بن برکند آنان را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استباحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر