معنی استاییدن
4 بازدید
[ اِ دَ ] (مص) استادن. ایستادن : اسب چه طاقت تو دارد زین بر کُه نه تخت چه درخور تو باشد بر چرخ استای. رضی نیشابوری.
کلمات همقافیه با «استاییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر