معنی اسبکشان

معنی اسبکشان

7 بازدید
[ اَ بِ ] (اِخ) قضائی است در ولایت و سنجاق قونیه. مرکز این قضا قریهٔ این اوی میباشد که در ساحل رود این صویی واقع است. این رود به طوزکولی (دریاچهٔ نمک) میریزد. قضای مزبور اراضی بسیار وسیع و دامنه داری دارد حتی ناحیهٔ قوچ حصار را هم که در مشرق دریاچهٔ نمک واقع شده، شامل است. اما اکثر اراضی نمکزار و یا صحاری غیرذی زرع میباشد. مرکز قضا در صدهزارگزی شهر قونیه واقع شده و خود قضا مرکب است از چهل ویک قریه و ۳۱۹۹ خانه و نفوس آن به ۱۵۰۰۰۰ تن بالغ میشود و همه مسلمانانند. قسمتی از اهالی عشایر چادرنشین اند. در داخل قضا ۲۲ جامع و ۳ مدرسه و ۱۹ مکتب صبیان و ۲ کاروانسرا و ۹ کارخانهٔ باروت سازی و ۲۹ آسیا موجود است. مملحهٔ قوچ حصار نیز داخل این قضا میباشد. (قاموس الاعلام ترکی). و رجوع به ضمیمهٔ معجم البلدان شود.

کلمات هم‌قافیه با «اسبکشان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید