معنی اسباش
8 بازدید
[ ] (اِخ) از امرای معتصم خلیفهٔ عباسی که با گروهی از امراء از او رنجیده دل بر خلافت عباس بن مأمون بستند و معتصم ایشان را مؤاخذ و مقید ساخت و پس از ثبوت گناه همه را بقتل رسانید. (حبیب السیر جزو۳ از ج ۲ ص ۹۶ و ۹۷).
کلمات همقافیه با «اسباش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر