معنی ازهاف
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بدی انداختن. || قریب گردانیدن. نزدیک کردن: ازهف الیه الطعنة؛ نزدیک وی گردانید نیزه را. || دروغ آوردن: ازهف له حدیثاً؛ دروغ آورد برای او. || زیاده کردن خبر. سخن چینی کردن: ازهف الخبر؛ زیاده کرد در آن و دروغ گفت و سخن چینی کرد. || خوار داشتن. || خیانت کردن. || افکندن ستور کسی را. || شگفت داشتن بچیزی: ازهفت فلانة الیه؛ اِذا اَعْجبته؛ بشگفت آمد فلان زن، او را. || بشگفت آوردن کسی را. || زود کشتن. هلاک گردانیدن: ازهفت علیه. || خسته را کشتن. اِزْآف. اِزْعاف. || برآغالیدن: ازهف بالشّر. || بردن چیزی را. ببردن. || نسبت کردن سخن هیچکاره را بکسی. || بسوی بدی شتافتن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ازهاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر