معنی ازدمام
5 بازدید
[ اِ دِ ] (ع مص) تکبر نمودن. (منتهی الارب). تکبر کردن. || سر برداشته بردن گرگ بزغاله را. (منتهی الارب). زَمّ: اِزْدَمَّ الذئبُ السَخْلَةَ؛ اخذها زامّاً رأسَه، ای رافعاً ایاه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ازدمام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر