معنی ازدست
7 بازدید
[ اَ دَ ] (ص مرکب) زیردست. مطیع. محکوم. (برهان) (جهانگیری). فرودست. (آنندراج): من که از دست اینم و آنم من کنون دست راست سلطانم.سنائی. || سِنخ : با ما رقیب کمتر زانگشت زایدی نیست همدست ماست اما از دست ما نباشد.تأثیر.
کلمات همقافیه با «ازدست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر