معنی ازج
6 بازدید
[ اَ زَ ] (ع اِ) سَغ، و آن نوعی از بناء طولانی و دراز است. ج، آزُج، آزاج، اِزَجَة.[ اَ زَج ج ] (ع ص) شترمرغ درازگام. شترمرغ فراخ گام. ج، زُجّ. || شترمرغی که بالای هر دو چشم آن پر سپید باشد. || مرد باریک و کشیده ابرو. (منتهی الارب). باریک و دراز ابرو. آنک ابروش باریک باشد و دراز و نیکو. (تاج المصادر بیهقی). کمان ابرو. (زوزنی). آنک ابرویش باریک باشد. (مهذب الاسماء). مؤنث: زَجّاء. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). ج، زُجّ. (مهذب الاسماء).[ اَ زَج ج ] (ع اِ) بطن اوسط دماغ. مجمع البطنین.[ اَ زِ ] (ع ص) متبختر. تبخترکننده.[ اَ زَ ] (اِخ) (باب الـ ...) محله ای بزرگ در بغداد، دارای بازارهای بسیار و محال کبیره، در جانب شرقی و در آن عده ای محله هاست که هر یک از آنها چون شهری، و نسبت بدان ازجی و گروهی از اهل علم و غیره بدان منسوبند. (معجم البلدان). بستانی گوید بساسیری آنجا را به سال ۴۵۰ هـ . ق. غارت کرد و شرف الدین علی بن طراد الزینبی وزیر بسال ۵۳۸ بدانجا مدفون شد و ثقةالدوله ابوالحسن علی بن محمد الدوینی القزوینی مدرسه ای در ایام المقتفی لامراللََّه عباسی بدانجا بناکرد. (از ضمیمهٔ معجم البلدان ). و گویند در ازج چهار هزار آسیا بوده است. (انساب، ذیل کلمهٔ ازجی).
کلمات همقافیه با «ازج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زج» برای سرودن شعر