معنی ارماح
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ رُمح. نیزه ها: بصواعق بوارق صفاح و لوامع شوارع ارماح او را در کورهٔ دمار و تنور بوار می سوزانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی).[ اَ ] (اِخ) دو راه در کوهند دراز، به دَهناء. (منتهی الأرب).
کلمات همقافیه با «ارماح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر