معنی ارطاة
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) یک ارطی. (منتهی الأرب). یک بن ارطی. یک بنهٔ ارطی. || درخت سنجد. (مهذب الاسماء) (ربنجنی). ج، اَراطی، اراطٍ، ارطیات.[ اَ ] (اِخ) ابوحاتم. تابعی است.[ اَ ] (اِخ) نام آبی از بنی ضباب که در دارةالخنزرین بیرون آید. ابوزید گوید که از حمی ضریه خارج شود و بمسافت سه شب در جهت وزش باد جنوب از خارج حمی راه پیماید سپس وارد آبهای ضباب گردد و از جملهٔ آن آبها، ارطاة است. (معجم البلدان).[ اَ ] (اِخ) ابن سمیة. (عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ۳ ص ۳۰۰ و ج ۶ ص ۱۷۴). یا سهیة. (عیون الاخبار ج ۳ ص ۲۳۹). المری. (الموشح ص ۲۳۸، ۲۴۲ و ۲۴۳). پهلوانی شاعر بوده است. (منتهی الأرب). معاصر عبدالملک اموی. او راست: و انی لقوام الی الضیف موهناً اذا اغدف الستر البخیل المواکل دعا فاجابته کلاب کثیرة علی ثقة منی بما انا فاعل و مادون ضیفی من تلاد تحوزه لی النفس الا ان تصان الحلائل. رجوع به عقد الفرید چ محمد سعید العریان ج ۳ ص ۳۰۰ و ج ۶ ص ۱۷۴ و عیون الاخبار ج ۲ ص ۱۸۴ و ج ۳ ص ۲۳۹ و ج ۴ ص ۱۱۷ و الموشح ص ۲۳۸ و ۲۴۲ و ۲۴۳ شود.[ اَ ] (اِخ) ابن شرحبیل بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار. وی در یوم احد لوای مشرکین بدست داشت و مصعب بن عُمیربن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار صاحب لوای رسول اللََّه (ص) او را بکشت. (امتاع الاسماع ج ۱ ص ۱۲۶).[ اَ ] (اِخ) ابن شرحبیل بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار. وی در یوم احد لوای مشرکین بدست داشت و مصعب بن عُمیربن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار صاحب لوای رسول اللََّه (ص) او را بکشت. (امتاع الاسماع ج ۱ ص ۱۲۶).
کلمات همقافیه با «ارطاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر