معنی ارسلانخان
6 بازدید
[ اَ سَ ] (اِخ) ابن علی. رجوع به ارسلان خان اول شود.[ اَ سَ ] (اِخ) ابومنصور الاصمّ. رجوع به ارسلان خان اول شود.[ اَ سَ ] (اِخ) أصم. رجوع به ارسلان خان اول شود.[ اَ سَ ] (اِخ) اول ایلکی. ابن علی مکنی به ابوالمنتصر، هفتمین از ایلک خانیّهٔ ترکستان و او پس از شرف الدین طغان بن علی بحکومت رسید. در ترجمهٔ تاریخ یمینی آمده: طغان خان را عمر به آخر رسید و روح او در جملهٔ ارواح شهدا بجنةالمأوی رسید و ملک او بر برادر وی که در تقوی و مراقبت جانب الهی و اهتمام به امور دینی موافق سیرت و مطابق سریرت او بود قرار گرفت و همواره بر طاعت و نماز جماعت و تمهید اسباب عدل و رأفت و تجانب از جانب کبر و نخوت مستقیم بود و بر قضیت موافقتی که طغان خان را با سلطان [ محمود ] بود برفت و سوابق مصافات او بلواحق مؤاخات و موالات معمور گردانید و در عهد ایلک خان سلطان عقیله ای از مخدرات اولاد او از بهر امیرجلیل ابوسعید مسعود نامزد کرده بود. در این ایام سفیران به اتمام آن وصلت وساطت کردند و عقدهٔ آن مناکحت به استحکام رسانیدند و از ثقات حضرت سلطان جمعی از جهت نقل آن دُر یتیمه برفتند تا آن ودیعت بمنصهٔ استحکام رسانیدند و جمهوری از مشاهیر علمای مشرق و ائمهٔ منطق در خدمت مهد او به بلخ آمدند و آن امانت بسپردند و محمولاتی که داشتند از مال و مقال به ادا رسانیدند و زفاف آن کریمه تمام شد و سلطان بفرمود تا پیش از وصول ایشان در بلخ آذین بستند و شهر بیاراستند و از انواع تنجید و تزیین هیچ باقی نگذاشتند و سلطان از جهت رفع درجت و اعلای مرتبت پسر، هراة به او داد با اموال بسیار و تجمل فراوان و زینت و ساز پادشاهانه و او را در شهور سنهٔ ثمان و اربعمائة روان کرد و او به هراة آمد و آئین عدل پیش گرفت... (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۵-۳۹۶). و رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۱۲۲ و آل افراسیاب و ابوالمنتصر ارسلان خان اول ابن علی شود.[ اَ سَ ] (اِخ) ثالث محمودبن سلیمان، از ایلک خانیهٔ سمت مغرب که پس از خضرخان ثانی بحکومت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ۱۲۲). و رجوع به آل افراسیاب و محمود ارسلان خان شود.[ اَ سَ ] (اِخ) ثانی ایلکی ملقب به شرف الدوله و مکنی به ابوشجاع. وی نهمین از ایلک خانیهٔ ترکستان است که از حدود ۴۲۱ تا ۴۲۴ هـ . ق. حکومت کرده است. (طبقات سلاطین اسلام ص ۱۲۲). و رجوع به تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۵۹۲ و رجوع به آل افراسیاب و شرف الدوله ابوشجاع ارسلان خان ثانی شود.[ اَ سَ ] (اِخ) عثمان. رجوع به عثمان بن ابراهیم و لباب الالباب ج ۱ ص ۴۴، ۴۶، ۱۷۱، ۱۷۲، ۲۲۲، ۲۵۸، ۳۰۲، ۳۳۶، ۳۴۸ شود.[ اَ سَ ] (اِخ) قیالیغ در عهد گورخان، حاکم المالیغ و قیالیغ و فولاد بود و شحنهٔ گورخان با او در حکومت یار بود و چون دولت گورخان روی بتراجع نهاد و اصحاب اطراف ملک او دم عصیان زدند، سلطان ختن نیز با او یاغی شد. لشکر بجانب او کشید و از ارسلان خان نیز مدد خواست و غرض کشتن او داشت تا اگر او نیز چون امرای دیگر سرکشی کند، دفع کلی او کند و اگر اجابت نماید اما جانب مسلمانان رعایت کند و در کار ختن مبالغت نکند هم بدان بهانه او را از ربقهٔ حیاة بیرون کشد. ارسلان خان مطاوعت نمود و بنزدیک او مبادرت جست. یکی بود از امرای گورخان شمورتیانکو نام، با او از قدیم مصادقت و مصافاتی تمام داشت، او را از اندیشهٔ گورخان اعلام داد و گفت اگر او قصدی پیوندد، خانه و فرزندان نیز مستأصل کلی شوند و صلاح فرزندان تو آنست که داروئی بخوری و خود را از غصهٔ روزگار شوم بازرهانی تا من وسیلت شوم و جای تو بر پسر مقرر کنم. چون مهرب و ملجای دیگر نبود، بدست خود داروئی مهلک تجرع کرد و جان تسلیم. شمور چنانک ضامن گشته بود محل او را بر پسرش مقرر کرد و به اعزاز او را بازگردانید و شحنه ای در مصاحبت او بفرستاد. (جهانگشای جوینی چ لیدن ج ۱ ص ۴۸ ح، ۵۶، ۵۸، ۶۳).[ اَ سَ ] (اِخ) نصرةالدین. رجوع به عثمان بن ابراهیم و ارسلان خان عثمان شود.
کلمات همقافیه با «ارسلانخان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر