معنی ارحب
8 بازدید
[ اَ حَ ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از رحب: هذا ارحبُ من هذا؛ ای اوسع. (معجم البلدان).[ اَ حَ ] (اِخ) نام قبیله ای از همدان. (منتهی الارب). و نام ارحب، مرّةبن دُعام بن مالک بن معاویةبن صَعب بن دُومان بن بَکیل بن جُشَّم بن خَیوان بن نوف بن همدان است و بدان قبیله منسوبست: الابلُ الارحبیة. (معجم البلدان). والنجائب الارحبیات. (منتهی الارب): یقولون لم یُرَث و لولا تُراثُه لَقَد شَرِکت فیه بکیلٌ و اَرْحَبُ. کمیت (ضحی الاسلام جزو ثالث ص ۳۰۵). || یا نام شتری بوده است. (منتهی الارب).[ اَ حَ ] (اِخ) مخلافی است به یمن که بنام قبیله ای بزرگ از هَمدان نامیده شده. (معجم البلدان). رجوع به ارحب. (فقرهٔ فوق) شود. || گفته اند ارحب شهریست بر ساحل دریا، بین آن و بین ظَفار نزدیک ۱۰ فرسنگ است. (معجم البلدان).[ اَ حِ ] (ع فعل امر) اَرْحِبْ و اَرْحِبی، بصیغهٔ امر دو کلمه است که بدان اسب و شتر را زجر کنند، یعنی گشاده شو و دور بمان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ارحب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حب» برای سرودن شعر