معنی ارجن
6 بازدید
[ اَ جَ ] (اِ) درخت بادام تلخ را گویند. (برهان قاطع) (آنندراج). درخت ارزن. اَرزَه و آن درختی است سخت. اَرژَن. رجوع به ارژن و ارجان شود.[ اَ جَ ] (اِ) چلغوزه. و رجوع به ارجان شود.[ ] (اِ) بعبرانی عنکبوت است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).[ اَ جَ ] (اِخ) پسر فان از پادشاهان هند، و او در تیر انداختن مهارت داشت. رجوع به مجمل التواریخ والقصص ص ۱۱۰، ۱۱۲، ۱۱۴، ۱۱۵ شود.[ اَ جَ ] (اِخ) نام موضعی در فارس. ارژن. رجوع به ارجنه و ارژن شود.[ اَ جَ ] (اِخ) مرکز ناحیه ای در ولایت شیر فرانسه واقع در کنار نهر سولوره در ۴۰ هزارگزی شمال غربی سن سیر، سکنهٔ آن ۸۰۰ تن است. (ضمیمهٔ معجم البلدان).[ اَ جُ ] (اِخ) نام یکی از دو متکلم کتاب بغوگیتا که جزئی از کتاب مهابرت است.
کلمات همقافیه با «ارجن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جن» برای سرودن شعر