معنی ارثم
5 بازدید
[ اَ ثَ ] (ع ص) آنکه برای علتی در زبان، بیان سخن نتواند. آنکه بیان سخن را نتواند بجهت آفتی که در زبان دارد. (منتهی الارب): بیانک عن الارثم صدقة. (حدیث). || اسب سربینی سپید یا سپیدلب بالائین. (منتهی الارب). اسب که در لب زبرین او سپیدی باشد. لب بالاسپید (اسب). مقابل المظ. || گوسپند که سربینی سیاه و سایر تن سپید دارد. مؤنث: رَثماء.
کلمات همقافیه با «ارثم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثم» برای سرودن شعر