معنی ارتجاع
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) اشتر بفروختن و به بهای آن دیگری خریدن سود را. فروختن ناقه و ببهای آن دیگری خریدن. (منتهی الارب). || عطا که داده باشی بازستدن. (زوزنی). بخشیده را بازگرفتن. || بازگردانیدن. (زوزنی) (غیاث). واگردانیدن. || بازگشتن. بازگشت. || (اِ) عکس العمل . - قابل ارتجاع؛ لمس. خم پذیر. - قابلیت ارتجاع؛ خم پذیری.
کلمات همقافیه با «ارتجاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر