معنی اذرعفاف
7 بازدید
[ اِ رِ ] (ع مص) بگذشتن. رفتن. اذرعفاف ابل؛ بطور خود رفتن شتر. || (یا) بشتاب رفتن شتر. || حریص کردن برای کارزار. اذرعفت الابل؛ مضت علی وجوهها لغة فی ادرعفت بالدال المهملة فی معانیها التی ذکرت هناک و المذرعف؛ السریع و اذرعف الرجل فی القتال؛ ای استنتل من الصف. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «اذرعفاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر