معنی ادوات
10 بازدید
[ اَ دَ ] (ع اِ) جِ اَداة. آلت ها. آلات حصول چیزی. (غیاث اللغات). اسباب. دست افزارها: چنانکه ظهور آن بی ادوات آتش زدن ممکن نگردد، اثر این تجربت و ممارست هم ظاهر نشود. (کلیله و دمنه چ ۱۳۳۲ ص ۲۹۹). - ادوات عمران؛ وسایل آبادی و تمدن. - علم ادوات الخط؛ شرح آن در علم الخط بیاید. (کشف الظنون). || شئون. امور: بلعمی... و بوطیب مصعبی... هردو یگانهٔ روزگار بودند در همهٔ ادوات فضل. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۰۰). وی را [ مسعود ] دیده اند از بزرگی و شهامت و تفرد وی در همهٔ ادوات سیاست و ریاست او واقف گشته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۷۰). چنین کوشک نشان ندهند هیچ جای و هیچ پادشاه چنین بنا نفرمود و همه بدانش و هندسهٔ خویش ساخت و خطهای او کشید [ مسعود ] بدست عالی خویش که در چنین ادوات خصوصاً در هندسه آیتی بود. رضی اللََّه عنه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۰۸). || (اصطلاح منطق) حروف معانی. رباطات. و رجوع به اداة شود.
کلمات همقافیه با «ادوات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر