معنی ادواء
10 بازدید
[ اِدْ ] (ع مص) دردمند گردانیدن. (زوزنی). بیمار کردن. (تاج المصادر بیهقی). بیمار ساختن. (منتهی الارب). دردمند و بیمار کردن. مریض گردانیدن. || بیمار گردیدن. (منتهی الارب). بیمار شدن. || بیمار بودن. (منتهی الارب). || تهمت نهادن. (منتهی الارب). || تهمت نهاده شدن. || خوردن سرشیر.[ اِدْ دِ ] (ع مص) گرفتن سرشیر و خوردن آن. (منتهی الارب). پوست سرشیر خوردن. (تاج المصادر بیهقی). پوستکی که بر سر شیر آید بخوردن. (زوزنی). سرشیر گرفتن و خوردن آن.[ اَدْ ] (ع اِ) جِ داء. دردها. (دهار). بیماریها.[ اَدْ ] (اِخ) موضعی است و نصر گوید بضم همزه و فتح دال موضعی است در دیار تمیم به نجد. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «ادواء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر