معنی ادهم

معنی ادهم

7 بازدید
[ اَ هَ ] (ع ص، اِ) سیاه. (منتهی الارب). تیره گون : غرهٔ بامداد بر صفحهٔ ادهم ظلام پیدا گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۱). رو سفید از قوت بلغم بود باشد از سودا که روی ادهم بود. مولوی. || آثار نو. (منتهی الارب). || آثار کهنه و پوسیده. (منتهی الارب). || رنگی از رنگهای اسپ. بور. || شتر یا اسپ خاکسترگون که سیاهی آن بر سپیدی غالب باشد. (منتهی الارب). || اسب سیاه. (مهذب الاسماء). || ستور سیاه رنگ. اسبی سیاه بش و دنبال سرخ : ستام شب را جسری کنم بطرف سرشک چو زیر زین کشد او پشت بارهٔ ادهم. مسعودسعد. چگونه ادهمی آن ادهمی که من زبرش چنان نشستم چون برفراز دیوان جم. سنائی. تا خورشید پیاده بیند خورشید دگر فراز ادهم.خاقانی. || بند. (منتهی الارب). قید. بند چوبین که بر پای نهند. (مهذب الاسماء). کند. کنده. بند آهن. اکثر اهل لغت بمطلق بند تفسیر کرده و ظاهر آنست که مخصوص به آهن باشد. (آنندراج). بند آهنی که در پای مجرمان اندازند. (غیاث). || لیلٌ ادهم؛ شبی سیاه. مؤنث: دَهْماء. ج، اداهم.
[ اَ هَ ] (اِخ) شاعری ایرانی از مردم کاشان. وی اکثر عمر خویش به بغداد گذرانیده است و صاحب قاموس الاعلام ترکی گوید بتاریخ وفات وی دست نیافتم. از اشعار اوست : کس را نبینم روز غم جز سایه در پهلوی خود آنهم چو بینم سوی او گرداند از من روی خود.
[ اَ هَ ] (ع اِ) از اعلام اسب. || (اِخ) نام اسب بنی بجیربن عبّاد. || نام اسب عنترةبن شدّاد عَبْسی. || نام اسپ معاویةبن مرداس سلمی. || نام اسب هاشم بن حرملهٔ مرّی.
[ اَ هَ ] (اِخ) ابن حَظَرَهٔ لحمی. صحابی است.
[ اَ هَ ] (اِخ) ابن ضرار الضبی. رجوع به عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ۶ ص ۴۴ شود.
[ اَ هَ ] (اِخ) ابن طریف السدوسی مکنی به ابی بشر. تابعی است.
[ اَ هَ ] (اِخ) ابن عمرو. رجوع به عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ۳، و رجوع به فهرست همین جلد شود.
[ اَ هَ ] (اِخ) ابن محرّزبن اَخشن، شاعر فارسی. تابعی است.
[ اَ هَ ] (اِخ) ابن منصوربن زید بلخی. پدر سلطان ابراهیم که پادشاهی بلخ ترک داده درویشی اختیار کرده بود و قصهٔ آن مشهور است. (مؤید الفضلاء). و رجوع به ابراهیم ادهم شود.
[ اَ هَ ] (اِخ) عنبری یا عبدی. ابوعبیداللََّه المرزبانی در الموشح از او روایت دارد. رجوع به الموشح چ مصر ج ۱ ص ۱۳۰ و ۲۲۷ شود.
[ اَ هَ ] (اِخ) واعظ، متخلص به عزلتی. او راست: کتاب معیارالعلم والعمل.

کلمات هم‌قافیه با «ادهم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید