معنی ادهان
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) ظاهر کردن خلاف باطن. (منتهی الارب). مداهنه. (زوزنی). مداهنت کردن. (تاج المصادر بیهقی). || دروغ گفتن. || نفاق کردن. || پوشیدن. (آنندراج). بپوشیدن. || صنعت کردن در سخن و جز آن. || خیانت کردن. || صاف گردانیدن. (منتهی الارب). || غش کردن. (تاج المصادر بیهقی). || خوار داشتن. قال اللََّه تعالی:{/Bأَ فَبِهََذَا اَلْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ. ۱-۵۵۶:۸۱/}(قرآن ۵۶/۸۱). در یک نسخهٔ خطی مهذب الاسماء برای کلمه معنی «دیو» و در نسخهٔ دیگر معنی «ونو» آمده است و شاید هر دو مصحف ریو باشد.[ اِدْ دِ ] (ع مص) چرب شدن. || طلا کردن روغن بر خود. (منتهی الارب). روغن مالیدن. خویشتن را بروغن چرب کردن. (تاج المصادر بیهقی).[ اَ ] (ع اِ) جِ دُهن و دُهنه. روغنها.
کلمات همقافیه با «ادهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر