معنی ادماء
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) خون آلود کردن. (تاج المصادر بیهقی). خون آلوده گردانیدن. (منتهی الارب). || خون انداختن. خون برآوردن.[ اَ ] (ع ص) تأنیث آدم. گندمگون. || آهوی مادهٔ سفید و شتر مادهٔ سفید. (آنندراج). ج، اُدمانه، اُدم.[ اُ ] (اِخ) موضعی است بین خیبر و دیار طیی و غدیر مُطرق آنجاست. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «ادماء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر