معنی ادلاء
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بچاه فرو رها کردن دلو. (منتهی الارب). دلو فروگذاشتن یعنی آویختن. (زوزنی). فروگذاشتن دلو. (تاج المصادر بیهقی): ولیکن اَدْلِ دلوَک فی الدلاء. || رشوه دادن، چنانکه به قاضی. || انداختن کار بکسی. || فروهشتن شرم مرد. || کشیدن. || ادلاءِ برحم؛ وسیله و خویشی جستن بقرابت رحم. || ادلاء دابه؛ برآوردن ستور نَره را برای کمیز انداختن و جز آن. || ادلاء در حق کسی؛ زشت گفتن دربارهٔ او. || اِدلاء بحجت خود؛ دلیل آوردن. حجت آوردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || اِدلاء بمال؛ دادن مال خود به....[ اَ دِلْ لا ] (ع ص، اِ) جِ دلیل. راهنمایان.
کلمات همقافیه با «ادلاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر