معنی ادل
6 بازدید
[ اَ ] (ع مص) افتادن پوست ریش خشک [ خشک ریشه ] و به شدن ریش. || جنبانیدن شیر تا دوغ شود. || گرانبار رفتن بچیزی.[ اِ ] (ع اِ) دردِ گردن. حِدْل. گردن درد. || هرچه که بدان گرانبار روند. || (ص) شیر خفته و ترش شده.[ اَ دَل ل ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از دلالت. دلیلتر و رهنماتر. (غیاث اللغات). دال تر. راه نماینده تر. رساتر در دلالت. - امثال: ادلّ من حُنَیْف الحناتم و من دُعَیمیص الرمل.[ اِ دِ ] (اِخ) نام مردی از مردم هلند که بار اول در سال ۱۶۱۹م. قسمتی از سواحل غربی استرالیا را کشف کرد و در قدیم ناحیت مکشوفهٔ او را بنام او ادل میخواندند لکن سپس این نام متروک ماند. (قاموس الاعلام).[ اَ لِنْ ] (ع اِ) اَدْلی. جِ دلو.
کلمات همقافیه با «ادل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر