معنی ادراج
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) درنوردیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). پیچیدن. درهم پیچیدن. - ادراج کتاب؛ درنوردیدن نامه را. || ادراج ناقه؛ درگذشتن از یکسال و بچه نیاوردن او. || ادراج بناقه؛ بستن سَرِ پستان او را. || دربردن. ادخال. || ادراج دلو؛ بنرمی کشیدن آب چاه بدان.[ اَ ] (ع اِ) جِ دُرج، بمعنی دوکدان و طبلهٔ زنان که پیرایه و جواهر در وی نهند. || جِ دَرج. راهها: رَجعَ فلان الی ادراجه او رجع ادراجه؛ ای الطریق الذی جاء منه. (منتهی الارب). || ذهب دَمه ادراج الریاح؛ یعنی خون او رایگان رفت. || و در مثال ذیل بمعنی طی و مطوی آمده است: ناگاه نظر او بر اسلحه و استعداد حرب می افتد که در ادراج بارها تعبیه بود. (جهانگشای جوینی). || و در عبارت زیرین خزائن ادراج، ظاهراً بمعنی دفاتر و امثال آن است: و در باب تخفیف رعایا، یرلیغ فرمود، چنانکه سواد آن در خزائن ادراج و اوراق مثبت خواهد گشت. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «ادراج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر