معنی اداکردن
6 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) بگزاردن. توختن. پرداختن (دین و مانند آن). تأدیه کردن. دادن. تسلیم کردن. کارسازی کردن. واپس دادن. قضا کردن. تقضیه. وفا. ایفاء. موافات. استیفا کردن : پس بجای آورد رسالت را و ادا کرد امانت را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۸). - ادا کردن حق کسی را؛ گزاردن حق او: دولت حقوق من بتمامی ادا کند هرگه که پیش شاه مدیحی ادا کنم. مسعودسعد. - ادا کردن دین؛ گزاردن و پرداختن و توختن وامی را: قرض است کرده های بدت نزد روزگار تا در کدام روز که باشد ادا کند.؟ || بجای آوردن. گزاردن عبادت چون نماز: کند بقبلهٔ تازی ز بهر کدیه نماز بدل بقبلهٔ دهقان کند نماز ادا.سوزنی. || مقابله کردن. مقابلهٔ بمثل کردن.
کلمات همقافیه با «اداکردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر