معنی ادالة
6 بازدید
[ اِ لَ ] (ع مص) دولت دادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (مؤید الفضلاء). غنیمت دادن. || چیره کردن. چیره گردانیدن. غالب گردانیدن: ادالنا اللََّه من عدوّنا؛ چیره گرداناد خدای ما را بر دشمن. || نصرت دادن. (مؤید الفضلاء) (آنندراج). یاری دادن. یاری کردن: فکان ذلک مما دعا الناس الی ان نعوا علیهم افعالهم [ افعال بنی مروان ] و ادالوا بالدعوة العباسیة منهم. (مقدمهٔ ابن خلدون). || تغییر دادن.
کلمات همقافیه با «ادالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر