معنی ادانی
6 بازدید
[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ ادنی. مقابل اقاصی. نزدیکان. نزدیکتران. نزدیکترها: ملک هند اثر نکایات رایات سلطان در اقاصی و ادانی ولایت خویش مشاهدت کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۳). از هیبت این دو پادشاه نامدار در اقاصی و ادانی جهان گرگ از تعرض آهو تبری نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۵). بشارت آن فتوح باقاصی و ادانی رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶). و متعلقان و رعایای او از خصومت در اقاصی و ادانی شرق و غرب از دیگر پادشاهزادگان... (جهانگشای جوینی). || کمینه تران. (غیاث اللغات) (آنندراج). || رِعاع. عامة. اسافل ناس. سَفله. سوقه. بازاریان.
کلمات همقافیه با «ادانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر