معنی ادانوش
6 بازدید
[ اَ ] (اِخ) نام مردی بود، مندارس (مدارس، فرهنگ سروری و در نسخه ای تدارس) او را بعذرا فرستاد که بَرِ وی باش، عذرا چشم او بکند بخشم. (لغت فرس اسدی). نام شخصی که برسالت و ایلچی گری پیش عذرا آمده بود و عذرا از قهر و خشم چشم او را به انگشت کند. (برهان قاطع): بر او جست عذرا چو شیر نژند بزد دست وچشم ادانوش کند.عنصری (از شعوری).
کلمات همقافیه با «ادانوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر