معنی اخمیمی
6 بازدید
[ اِ ] (ص نسبی) منسوب به اخمیم، شهری از دیار مصر در صعید و طریق حاج. (انساب سمعانی). رجوع به اخمیم شود.[ اِ ] (اِخ) یکی از شاگردان جابربن حیان. (ابن الندیم). عثمان بن سوید ابوحری الاخمیمی از مردم اخمیم مصر. او یکی از سران صناعت کیمیاست و او را با ابن وحشیه مناظرات و مکاتباتیست. او راست: کتاب الکبریت الأحمر. کتاب الابانة. کتاب التصحیحات. کتاب صرف التوهم عن ذی النون المصری. کتاب التعلیقات. کتاب آلات القدماء. کتاب الحل والعقد. کتاب التدبیر. کتاب التصعید والتقطیر. کتاب الجحیم الاعظم. کتاب مناظرات العلماء و مفاوضاتهم. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «اخمیمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر