معنی اخلاط
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ خِلط. (دهار). - اخلاط اربعه؛ هر چهار مزاج بدن. گشنهای چهارگانه. دم و بلغم و مرتان یعنی مرةالصفراء و مرةالسوداء. رجوع به خلط شود. || اخلاط قوم؛ کسانی که از قوم نباشند و در آن گروه مداخلت کنند. || گروههای مختلفه. گروه هر جنس مردم بهم آمیخته. و واحد آن نیامده است. - اخلاط لزجه؛ مایعها که چسبند. || داروهای خوشبو. (غیاث اللغات) (آنندراج).[ اِ ] (ع مص) اخلاط فرس؛ کوتاهی کردن اسب در رفتار. || اخلاطِ فحل؛ آمیزش کردن او با ماده. || اخلاط جمّال فحل را؛ به آمیزش داشتن شتربان شتر نر را. || جهد کردن. (آنندراج). || سوگند خوردن. || تر گردانیدن. (آنندراج). به سه معنی اخیر، مصحف اِحلاط است.[ اَ ] (اِخ) مصحف خلاط، نام شهری به ارمینیه. (منتهی الارب). در کنار دریاچهٔ وان و آنرا از اقلیم پنجم محسوب میداشتند. (مجمل التواریخ والقصص ص ۴۸۰). اخلاط، شهرکیست از ارمینیه خرّم و بانعمت و مردم و خواسته و بازرگانان بسیار و از وی زیلوهای قالی و غیره و شلواربند و چوب بسیار خیزد. (حدودالعالم). و رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی ص ۱۹۱ و حبط ج ۱ ص ۱۶۹، ۴۰۷، ۴۰۸، ۴۳۲ و حبط ج ۲ ص ۱۸۴، ۱۹۸، ۳۴۸ و روضات الجنات ص ۲۵۸ شود.
کلمات همقافیه با «اخلاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر