معنی اخراف
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) خرف و فرتوت گردانیدن. || بهنگام چیدن میوه رسیدن. || اجازت دادن چیدن میوه. || بره زادن گوسفند در خریف. در خریف زادن گوسفند و جز آن. (تاج المصادر بیهقی). در پائیز زائیدن. || بچه زادن ناقه در همان وقت که آبستن شده بود. || در خریف درآمدن. در خریف شدن. (تاج المصادر بیهقی). در پائیز رفتن. || بسیار دراز شدن (گیاه). || اجازت.
کلمات همقافیه با «اخراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر