معنی اخراط
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اخراط خریطه؛ خریطه را بدوال بستن. خریطه دوختن. دوال خریطه درهم افکندن. (تاج المصادر). || اِخراطِ شاة؛ خَرط گوسفند. چشم زخم رسیدن به پستان گوسفند. || منجمد و یا زردآب بیرون آمدن شیر بجهت نشستن گوسفند بر زمین نمناک.
کلمات همقافیه با «اخراط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر