معنی احوالپرسی
8 بازدید
[ اَحْ پُ ] (حامص مرکب) پژوهش و سؤال از صحت و بیماری کسی. استفسار و پرسش از حالت و چگونگی و تندرستی و عافیت و بیماری و مرض و کار و بار. عیادت مریض. - احوال پرسی کردن؛ احوال گرفتن. استفسار از حال کسی.
کلمات همقافیه با «احوالپرسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر