معنی احواذ
6 بازدید
[ اِحْ ] (ع مص) سخت راندن. (منتهی الارب). نیک براندن. (تاج المصادر بیهقی). نیک راندن. (زوزنی). || احواذ ثوب؛ گرد آوردن جامه را. || احواذ صانع قِدْح را؛ سبک ساختن تیرگر تیر را.
کلمات همقافیه با «احواذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اذ» برای سرودن شعر