معنی واژه احناء
4 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ حِنو و حَنو. اطراف و جوانب : در وقت قاآن، توراکیناخاتون را با جماعتی از اصحاب حضرت کینه ای در احنای سینه متمکن گشته بود. (جهانگشای جوینی). احناءالوادی. || احناءالأمور؛ متشابهات امور. (منتهی الارب).[ اِ ] (ع مص) مهربانی کردن. (تاج المصادر بیهقی). احناء مرأة بر ولد؛ شفقت و مهربانی زن بفرزند: احنت المرأة علی ولدها؛ مهربانی کرد زن بر فرزندان خود، و شوی نکرد پس از مردن پدر آنان. (منتهی الارب).