معنی احمرار
7 بازدید
[ اِ مِ ] (ع مص) سرخ گردیدن. (منتهی الارب). سرخ شدن. (تاج المصادر). || احمرار بأس؛ سخت شدن عذاب: احمر البأس؛ سخت شد عذاب. (منتهی الارب). || (اِمص) سرخی.
کلمات همقافیه با «احمرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر