معنی واژه احماء
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) قرق کردن . ممنوع کردن. || قرق یافتن جائی را. || حمایت کردن. || نگهداری کردن از چیزی حرام. || گرم کردن، چنانکه آهن را در آتش. || گرم و سوزان گردانیدن. (منتهی الارب). || لوش در چاه کردن. (تاج المصادر). لای انداختن در چاه.[ اَ ] (ع اِ) جِ حَمو و حَما و حَم، بمعنی پدرشوی. || خویشاوند شوی و زوجه. || یا خویشاوندان زوجه فقط. (منتهی الارب). || اهل بیت مرد. مقابل اصهار. || جِ حمی. قرقها.[ اَ حِ مْ ما ] (ع ص، اِ) جِ حمیم. خویشاوندان. اقرباء. کسان.