معنی واژه احم
4 بازدید
[ اَ حَ م م ] (ع ص) تیر ناتراشیدهٔ پیکان نانهاده. || سیاه. (منتهی الارب) (تاج المصادر). || مرد سیاه دندان. (مهذب الاسماء). || اسب سیاه. (مهذب الاسماء). || سپید. (از لغات اضداد است). || کُمَیت اَحمّ؛ آن که رنگ حُمَّه دارد. (منتهی الارب). ج، حُمّ.